X
تبلیغات
بگو به عالم - یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه 1390/10/20
بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن
جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن
شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن
جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین



اربعين سكوت پر معناي كربلا ست كه سياه پوش

شكوفه هاي اشك شده است


اربعين هفتاد ودوفصل دارد

وهر فصلش هزار حكايت سرخ ازعاشقي


السلام علی الباکین علی الحسین

التماس دعا



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه 1390/10/18

خطابه زینب(س)، حماسه جاودانه شام


پس ستایش خداوندی را که نخستین ما را ختم به سعادت و آخرین ما را ختم به شهادت و رحمت کرد و از خداوند می طلبیم که پاداش آنان را کامل گرداند و مایه زیادتی پاداششان شود و جانشینی را بر ما نیک گرداند، که او مهربان و بامودّت است، و خداوند ما را بس است و بهترین وکیل


متن خطبه رادر ادامه مطلب بخوانید
.


ادامه مطلب...
ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه 1390/10/18
اصول مبارزه عاشورایی در خطبه حضرت زینب(س)

حضرت زینب و جریان های سیاسی

ظرایف خطبه زینبیه(س)

اشعار کفرآمیز یزید آغاز رسوایی

منزلت حجاب سرفصل خطبه زینبیه(س)

یزید از سلاله ناپاکان

تحقیر و بیان سرنوشت دردناک ظالمان

مرگ در راه مبارزه را نیستی ندانستن

قدرت دشمن را پوشالی دانستن

کنار زدن نقاب ظالم

جاودانگی آثار مبارزه

بیان هدف دار بودن قیام عاشورا




ادامه مطلب...
ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه 1390/10/12

اولين مخلوقات خداوند چه كساني بودند ؟


انس بن مالك مي گويد : " روزي خدمت رسول خدا (ص)بودم عرض كردم : " اي رسول خدا اگر صلاح مي دانيد اين سخن خداوند عز و جل را براي ما تفسير كنيد كه فرمود :" و من يطع الله والرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين والشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا " (آيه 69 سوره نساء)

حضرت فرمود :" منظور از نبيين ، من هستم و منظور از صديقين برادرم علي بن ابيطالب است و منظور از شهدا عمويم حمزه است و منظور از صالحين ،دخترم فاطمه و فرزندانش حسن وحسين هستند "

عباس (عموي پيامبر ) كه در آنجا حاضر بود ، از جايش بلند شد و در مقابل رسول خدا (ص) نشست و گفت : " آيا من وشما و علي و فاطمه و حسن وحسين از يك چشمه نيستيم ؟" پيامبر فرمود چطور ؟

عباس گفت : "چون شما علي و فاطمه وحسن وحسين را بدون ما معرفي مي كنيد ! "

پيامبر تبسمي كرد و فرمود : " اي عمو ! اما سخن تو كه گفتي آيا ما از يك چشمه نيستيم راست گفتي ولي اي عمو ! خداوند متعال من علي و فاطمه و حسن وحسين را قبل از اينكه آدم را خلق كند آفريد بطوري كه در آن هنگام هيچ آسماني بنا نشده وهيچ زميني گسترده نشده بود و همچنين هيچ ظلمت و نورو هيچ بهشت و جهنمي و هيچ آفتاب و ماهي وجود نداشت .

عباس گفت :"اي رسول خدا ! ابتداي آفرينش شما چگونه بود ؟"

پيامبر فرمود : " اي عمو ! وقتي خداي متعال اراده كرد كه مارا خلق كند كلمه اي تكلم كرد واز آن نوري آفريد سپس باز به كلمه اي تكلم كرد و از آن روحي را خلق كرد سپس باز به كلمه اي تكلم كرد و از آن نوري آفريد سپس آن نور را با آن روح آميخت پس من و برادرم علي و فاطمه و حسن وحسين را خلق كرد زماني كه هيچ تسبيحي نبود ما خدا را تسبيح مي كرديم وزماني كه هيچ تقديس و پاك شمردني نبود ما اورا پاك و مقدس مي شمرديم .

وقتي خداوند اراده فرمود كه آفرينش را شروع نمايد پس نور مرا شكافت و از آن عرش را آفريد . پس نور عرش از نور من است ونور من از نور عرش برتر و بالا تر است .

سپس نور دخترم فاطمه را شكافت و نور آسمانها و زمين را از آن آفريد پس نور دخترم فاطمه از نور آسمانها و زمين برتر و بالا تر است .

سپس نور پسرم حسن را شكافت و خورشيد و ماه را از آن آفريد پس نور پسرم حسن از نور خورشيد و ماه برتر است .

سپس نور پسرم حسين را شكافت و بهشت و حورالعين را از آن آفريد و نور پسرم حسين از بهشت و حور العين برتر و بالا تر است .

سپس خدا وند به تاريكي ها دستور داد كه بر آسمانها بگذرد پس آسمانها بر ملائكه تاريك شد. ملائكه با تسبيح وتقديس بي تابي كردند و گفتند :" اي معبود و مولاي ما !از وقتي كه مارا خلق كردي و اين اشباح را به ما شناساندي هيچ بدي از آنها نديديم پس به حق اين اشباح اين تاريكي را از ما برطرف كن ."

پس خداوند از نور دخترم فاطمه قنديل ها ي آويزاني را از ميانه هاي عرش خارج كرد پس آسمانها و زمين روشن شد سپس با نورش تابيد و به همين دليل "زهرا " ناميده شد .

فرشته ها گفتند : " اي معبود و اي مولاي ما ! اين نور تابان كه آسمانها و زمين از آن روشن شد مال كيست ؟"

خداوند فرمود : " اين نوري است كه آن را براي امتم از نور جلالم درست كردم .اين نور ، نور فاطمه ، دختر حبيب من و همسر ولي من ،همسر برادر پيامبر من و همسر پدر حجتهاي من بر بندگان است .

اي ملائكه من شما را گواه ميگيرم كه ثواب تسبيح شما را تا روز قيامت براي اين زن و شيعيان و محبيبش قرار دادم ."

پس وقتي عباس اين مطلب را از رسول خدا (ص) شنيد ، از جا بلند شد و پيشاني علي عليه السلام را بوسيد و گفت : " اي علي ! به خدا قسم تو حجت آشكار بر كسي هستي كه به خداي تعالي ايمان آورده است ."

عجايب و معجزات شگفت انگيزي از امام حسين عليه السلام صص 15 الي 19

واحد تحقيقاتي گل نرگس (عج)



ارسال توسط وجداني

دعایی که امام حسین (ع)به امام سجاد (ع) در روز عاشورا تعلیم فرمود

از حضرت زین العابدین علیه السلام روایت شده است که فرمود: پدرم در روزی که کشته شد، در حالی که خونها { از بدنش } می جوشید من را به سینه چسبانید و فرمود: «ای پسرم، از من حفظ کن دعایی را که فاطمه صلوات الله علیها من را تعلیم نمود و رسول الله صلی الله علیه و آله او را تعلیم کرده بود و جبرئیل به پیامبر در حاجتها و امور مهم و غم و غصه ها تعلیم داده بود و همچنین در امور مهمی که از آسمان نازل می شود و کارهای بزرگ و سهمگین؛

فرمود بخوان: بحق یس والقرآن الحکیم، و بحق طه و القرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفّس ان المکروبین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر، صلی علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا »

منبع : هیئت بلاگ



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه 1390/09/29

کتاب‌هایی که باید برای فهم عاشورا بخوانیم


فرهنگ عاشورا                       تالیف استاد جواد محدثی،

قیام جاودانه                           محمدرضا حکیمی،

حماسه حسینی                     استاد مرتضی مطهری

حسین، وارث آدم                    دکتر علی شریعتی

روایت دلتنگی                              سیدمهدی شجاعی

آذرخشی دیگر از آسمان کربلا            استاد مصباح یزدی،

پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین(ع)     سیدجعفر شهیدی

پرتوی از عظمت امام حسین(ع)           آیت الله لطف‌الله صافی گلپایگانی،

حماسه و عرفان                                  آیت الله عبدالله جوادی آملی


در ادامه مطلب بخوانید 



ادامه مطلب...
ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه 1390/09/24
 

ملكوت عاشقي

عاشورا هر سال تكرار ميشود ولي هرگز رنگ كهنگي وتكرار به خود نمي گيرد و هر سال براي عاشقان مكتب حسيني عبرتهاي تازه اي دارد واقعه عاشورا را از هر منظري مي توان تحليل كرد و عبرت آموخت .

اما زبان عشق تفسير لطيف و نابتري از كربلا دارد و چنين به نظر مي رسد كه جزء زبان عشق زبان ديگري ياراي توصيف واقعه عاشورا را ندارد .

روز عاشورا عشق تمام قامت متجلي شد اگر جز ء عشق وارد صحنه كربلا مي شد تمام معادلات را بر هم مي زد !

حسين بايد اسماعيل وجود را قرباني كند و با خون خود نهال نو پاي اسلام را سيراب كند زيرا جزء ريختن خون او راهي براي حفظ دين اسلام وسنت نبوي نمانده است .

اسلام آخرين نفسهايش را مي كشيد زحمات پيامبر و امير مومنان فراموش شد ه و اين نهال روبه فنا جز با خون پاكترين بهترين بندگان خدا جان تازه نمي گيرد .

وحسين برترين بنده خدا ست در زمين و از رسالت خويش آگاه است ،عاشق تسليم معشوق است و معشوق مي خواهد عاشق را كشته ببيند و عاشق بهترين پاسخ را به معشوق مي دهد .

عاشورا صحنه عشق بازي است ، معشوق شاهد است و عاشق هر چه دارد در طبق اخلاص گذاشته و به ميدان آمده است 72 تن از بهترين ياران ، حرم رسول الله ، طفل شش ماهه ، عباس ،اكبر ،قاسم و..... همه و همه تقديم معشوق .

در چهره عاشق جزء رضايت ديده نمي شود .

آه ..... از تشنگي طفلان ... آه ....از ياس عباس ....آه ....از اسيري زينب .....آه..... از آتش خيام ......

حسين همه را ميداند و عاشقانه پذيرفته است .

عقل در اين وادي حيران است و تنها يكه تازه ميدان عشق است .

خدا نيز عاشق حسين است چرا كه از ازل تا ابد ديگر هيچ آفريده اي در عشق و ايثار به گرد پاي حسين هم نمي رسد .

معشوق نيز عاشقانه پاسخ حسين را داد و حال كه بيش از 1400 سال از عاشوراي حسين مي گذرد هر سال كه بوي محرم و عاشوراي اباعبدالله مي آيد شوري در دل شيعيان پا مي خيزد كه تن هر ظالمي را به لرزه در مي آورد .

و آه است كه از سينه ها بر مي خيزد و اشك است كه بر گونه ها جاري مي شود .

حسين نوري است كه هرگز خاموش نمي شود و همواره مسير حق را روشن ميكند و تا ابد درس آزادگي و ايثار مي دهد .

و اين است قدرت عظيم عشق ملكوتي .




ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه 1390/09/23
رجعت امام حسین(ع) در قرآن و روایات

.

 نخستین فردی که (در رجعت) قبر او شکافته شده (و از آن بیرون می آید)

و خاک را از سر می زداید، حسین بن علی(ع) است.


ادامه مطلب بخوانيد



ادامه مطلب...
ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه 1390/09/13


چه كوتاه است فاصله ظهر غدير تا عصر عاشورا !


از بالارفتن دست علي عليه السلام تا بالا رفتن سر حسين عليه السلام  بر ني ......



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه 1390/09/10

كشتي نجات

حجت الاسلام والمسلمین شریف زاهدی طلبه نوشیعه زاهدانی که بیش از ده سال است به تشیع گرویده در دانشکده علوم قرآنی قم جریان شیعه شدن خود را اینگونه برای دانشجویان بیان نمود...

 

به گزارش ادیان نیوز؛ «حجت الاسلام والمسلمین شریف زاهدی» طلبه نوشیعه زاهدانی که بیش از ده سال است به تشیع گرویده در دانشکده علوم قرآنی قم جریان شیعه شدن خود را اینگونه برای دانشجویان بیان نمود:

«بنده محمد شریف زاهدی اهل نیك‏شهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از 11 سال تحصیل در مدارس و حوزه‏های علمیه اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین (علیه السلام) بارقه هدایت در دلم پدید آمد و پس از تحقیقات مفصل در سال 1382 به مكتب نورانی اهل‏بیت علیهم السلام مشرف شدم.

یكی از اساتیدم «مولوی عیسی ملازهی» امام جماعت مسجد محمد رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود. گاهی كه برایشان مشكلی ایجاد می‏شد و نمی‏توانست به مسجد برود، بنده را به جای خود می‏فرستاد تا نماز جماعت را اقامه كنم. شب عاشورای سال 1375 بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشاء را خواندم. همه مردم از مسجد بیرون رفتند. من آخرین نفری بودم كه از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل كردم. می‏خواستم به مدرسه برگردم كه صدای سخنرانی از حسینیه شیعیان مهاجر چابهار كه در فاصله پنجاه متری مسجد بود، توجهم را جلب كرد.

كنجكاو شدم تا بدانم سخنران چه می‏گوید؛ زیرا به ما گفته بودند كه هر چه روحانیون شیعه می‏گویند، دروغ است. به این نیت رفتم كه ببینم چه دروغ‏هایی می‏گوید. نزدیك حسینیه شدم. می‏خواستم وارد حسینیه شوم ولی خجالت كشیدم؛ چون لباس مولوی‏ها بر تن من بود.

آهسته كنار پنجره نشستم و به صحبت‏های روحانی شیعه‌ گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین علیه السلام بود. می‏گفت : "در كتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند كتاب دیگر، این روایت آمده است كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده‏اند : «إن الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» امام حسن و امام حسین سرور جوانان بهشت هستند و همین طور از كتاب‏های اهل سنت مطالبی به همراه آدرس‏هایشان بیان می‏كرد".

این سؤال به ذهنم آمد كه این روحانی شیعه، چگونه كتاب‏های اهل سنت را مطالعه كرده است؟؛ زیرا به ما گفته بودند كتاب‏های شیعه را نخوانید؛ گمراه‏كننده است! چرا آنها ـ شیعیان ـ نمی‏گویند كتاب‏های اهل سنت را نخوانید كه گمراه می‏شوید؟،‌ فقط علمای ما چنین می‏گویند؟

سخنرانی‏اش تمام شد و روضه خواندن را شروع كرد. روضه قتلگاه امام حسین(علیه السلام) را خواند که روضه جانسوزی بود؛ به طوری که اشك‏های من ملای سنی كه تا آن لحظه، حتی یك قطره اشك هم برای مظلومیت امام حسین(علیه السلام) نریخته بودم، سرازیر شد و بسیار گریه كردم.

قبل از آن‏كه روضه تمام شود، بلند شدم و به مدرسه برگشتم. به اتاقم رفتم و خواستم بخوابم؛ ولی سخنان روحانی شیعه فكرم را به خود مشغول كرده بود. طاقت نیاوردم. به كتابخانه حوزه رفتم تا آن روایت را پیدا کنم.

البته قبلا روایت "سیدا شباب" را در كتاب "مسند احمد" دیده بودم؛ ولی برای آن‏كه دلم آرام شود، به سراغ روایت و سند آن رفتم. آن را پیدا كردم و پس از آن، كتاب "حیات الصحابه" را برداشتم و با كمال تعجب دیدم كه آنچه روحانی شیعه نقل كرده، صحیح است. به خودم گفتم: اینها، مطالبی است كه از كتاب‏های ما نقل می‏كنند، پس معلوم است كه خیلی از كتاب‏های ما را مطالعه كرده‏اند و مطالب زیادی از ما می‏دانند.

آن شب، شب عجیبی بود. سؤالاتی وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فكر می‏كردم نمی‏توانستم خودم را قانع كنم! از خود سؤال می‌كردم: "آیا شیعیان آنچنان که وهابیان تبلیغ می‏کنند، واقعا مشرکند؟!" لحظه‏ای با خودم فکر کردم، عجیب است! آن‏طور که در آیات قرآن و روایات آمده است، مشرکان مخالف خدا و پیامبرند و مخالف با دین مبین اسلام هستند! پس اینها ـ شیعیان ـ چه نوع مشرکانی هستند که  خداوند و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را قبول دارند و حتی به اهل‏بیت پیامبر محبت می‏ورزند و بر منبرهایشان نیز از پیامبر اسلام مدح و تعریف و بر مصائبشان گریه می‏كنند؟! به دلم افتاد که امکان ندارد اینها مشرک باشند.

بعد از این بود كه تحقیق درباره‌ تشیع را آغاز كردم و اولین بار با مطالعه‌ كتاب شبهای پیشاور نوشته  «مرحوم سلطان الواعظین شیرازی» بسیاری از حقایق برایم روشن شد و می‌دیدم بسیاری از مطالبی كه از منابع اهل سنت در این كتاب ذكر شده، مورد تایید همه‌ فرق اهل سنت است و این برایم خیلی جالب بود.

سپس تحقیقات خود را ادامه دادم و كتاب‌های بیشتری مطالعه كردم تا به این نتیجه رسیدم كه تشیع حق است و از سال 79 به صورت تقیه و پنهانی شیعه شدم و در سال 82 تصمیم گرفتم كه این مطلب را آشكار كنم و رسماً آن را اعلام كردم.»

منبع : سايت وعده صادق



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه 1390/09/06
خطبه حضرت ابوالفضل العباس در وصف امام حسین (ع)

يك سند با ارزش در مورد حضرت ابوالفضل ایراد خطبه غرایی است که در شهر مكّه مكرّمه در سال60 هجری پیش از هجرت كاروان از مکه به كوفه توسط حضرتش است.

روز هشتم ذیحجة سال شصتم هجری، یعنی درست یك روز پیش از عزیمت كاروان امام حسین (علیه السلام) از مكه به سوی كربلا، قمر منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العبّاس (علیه السلام) از فراز بام كعبه خطبه ای پرشور ایراد می كند. در آن خطبه می فرماید:

ترجمه این خطبه حضرت گرانقدر :

سپاس خدای را که بیت الله را با قدوم پدرش [منظور امام حسین (ع) است] مشرّف کرد؛ کسی که دیروز بیت بود،[امروز] قبله گردید.

ای ناسپاسان گناهکار آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می بندید؟ چه کسی سزاوارتر به این بیت است از دیگر موجودات؟ و چه كسی نزدیکترین به این خانه است؟ و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان [ امام حسین (ع)] پرواز می کرد؛ قبل از اینكه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش [ امام حسین (ع)]  را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمن نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می آید نازل می شدم.

آیا قومی را که مرگ را در کودکی به بازی می گرفتند می ترسانید، در حالیکه الان در مردانگی قرار دارند. همه جانم فدای آقا و مولای همه موجودات كه برتر از حیوانات [هستند].

هیهات بنگرید به کسی که شراب می نوشد [مراد یزید ملعون است] و به کسی که صاحب حوض و کوثر است؛ و به کسی که در خانه وحی و قرآن است [مراد امام حسین(ع)است] و به کسی که در بیتش اسباب لهو و نجاست است [مراد یزید ملعون است]؛ و به کسی كه در خانه اش نزول آیات [نشانه ها] و [آیه] تطهیر است.

شما در غلطی واقع شدید که قریش واقع شدند. چرا که اراده قتل پیامبر(ص) را کردند و شما اراده قتل پسر دختر پیامبرتان را و [این حیله] برای ایشان تا وقتی امیرالمؤمنین(ع) زنده بود ممکن نشد. پس چگونه ممکن است كشتن ابا عبدالله الحسین(ع) تا وقتی که من زنده ام.

بیایید تا به راهش [راه كشتن امام حسین(ع)] آگاهتان کنم؛ پس مبادرت به كشتن من كنید، و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان [كه قصد كشتن پیامبر (ص)را داشتند ] باد.

 منبع : سايت حب العباس

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه 1390/09/02
حسين آرام جانم حسين روح و روانم

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند



ادامه مطلب...
ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : چهارشنبه 1389/11/06



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه 1389/11/04

          

ورود کاروان اهلبیت به کربلا در اربعین

كاروان پس از آنكه برابر دستور حضرت زينب(ع) سياهپوش گرديد درحاليكه آه و ناله و گريه زاري اهالي دمشق و رضايت و راحتي خيال يزيد و عمالش را از بازگشت اين قافله بدرقه راه داشت عازم كربلا گرديد تا بعداً راه مدينه را در پيش گيرد.

نعمان بن بشير كه از صحابه رسول اكرم(ص) بشمار ميرفت و طبق تقاضاي يزيد و بمنظور ارادت خدمت- گزاري بيشتر بخاندان نبوت سرپرستي چنين كارواني را قبول نموده بود نهايت سعي و كوشش را در احترام و رفاهيت اهل بيت بعمل مي آورد و همواره آماده اجراي اوامر حضرت سجاد(ع) و حضرت زينب(ع) و سايرين بود.

اين كاروان برخلاف سفر اول يعني مسافت از كوفه به شام كه از شهر هاي زياد تعمداً عبور داده مي شد و با آهستگي و بدون شتاب رهسپار بود دربازگشت ضمن آنكه از مسيري كه راهرا كوتاه تر مي ساخت حركت مينمود سرعت را نيز در نظر داشت تا كاروانيان را هرچه زودتر به كربلا برساند زيرا اهل بيت بي صبرانه جهت رسيدن به آن سرزمين خونين روز شماري كرده و براي وصول به آن، هرگونه ناراحتي و عدم استراحت در راه را با كمال ميل بر خود همراه مي ساختند.

سليم، حليمه و ساير همفكران آنها كه قبل از كاروان شام را ترك كرده بودند اهلي شهرهاي بين راه رااز مراجعت بازماندگان شهدا با خبر ساخته و بتناسب زمان و مكان مردم را بيش از پيش با ظلم و جور يزيد آشنا مي نمودند و به همين علت از هر منزلي كه اين كاروان عبور مي كرد اهلي با لباسهاي سياه با قيافه هاي ماتمزده آنان را استقبال و بدرقه مي كردند و زينب و حضرت سجاد عليهم السلام نيز به نوبه خود آنان را با سخنان و بياناتي مهيج به قيام عليه امويان ترغيب و تشويق مي فرمودند.

اين كاروان شب و روز با سرعتي قابل توجه حركت مي كرد و بجز در مواقع ضروري در هيچ كجا توقف چنداني نداشت... روز هاي دهه دوم ماه صفر پي در پي سپري مي گرديد و با گذشت ايام، فاصله كاروان با نينوا كمتر مي شد تا اينكه بالاخره آن روز كه اهل بيت در انتظارش دقيقه شماري مي كردند فرارسيد و پس از گذشت چهل روز از واقعه جانگداز عاشورا در بيستم صفر يعني روز اربعين مجدداً پا به سرزمين كربلا گذارند...

 

... زينب (ع) با وضعي كه نمودار ناراحتي شديد بود خود را بر روي قبر انداخت و در حاليكه به شدت گريه ميكرد چنين به نوحه سرائي پرداخت: «اي حسين عزيز... برادر من ... تو خود ميداني كه زندگي براي من بدون تو ارزشي ندارد و چقدر در اين آرزو بودم كه قبل از تو زندگي را به درود گفته و چنين روز و چنين وضع و حالي را نمي ديدم... به خدا سوگند... و به تربت پاكت قسم كه آمال قلبي من، اين بود كه فداي تو شوم و در راه هدف تو جان بازي نمايم... ولي افسوس... افسوس كه چنين توفيقي را پيدا نكردم و خواسته ام رنگ واقعيت به خود نگرفت...» و بعد، حضرت در حاليكه آغوش وار، مرقد مطهر را در بر گرفته بود  به گفته خويش چنين ادامه داد: اي برادر، تو خود بگو بدون تو چگونه به مدينه، شهري كه پيامبر گرامي و مادر عزيزمان در آن خفته اند مراجعت كنم و در جواب افرادي كه سراغ تو را خواهند گرفت چه بگويم... لحضاتي نسبتاً طولاني به همين منوال گذشت...

عزاداري اهل بيت به مدت سه روز ادامه داشت و قبايل اطراف كه از بازگشت خاندان رسالت آگاهي يافته بودند براي همدردي و عرض تسليت و شركت در سوگواري در كربلا گردآمدند و هر يك با مراسمي كه ويژه خود آنها بود در عزاداري شركت جستند. جابرين عبدالله انصاري كه از بزرگان مسلمانان اوليه بود و اولين زائر اباعبدالله الحسين(ع) شناخته شده در روز اربعين و در چنين مراسمي با حضرت سجاد(ع) چهارمين امام بزرگوار ملاقات  نمود و مراسم تعزيت و تسليت را بجا آورد.

عزاداري اهل بيت به مدت سه روز ادامه داشت و قبايل اطراف كه از بازگشت خاندان رسالت آگاهي يافته بودند براي همدردي و عرض تسليت و شركت در سوگواري در كربلا گردآمدند و هر يك با مراسمي كه ويژه خود آنها بود در عزاداري شركت جستند. جابرين عبدالله انصاري كه از بزرگان مسلمانان اوليه بود و اولين زائر اباعبدالله الحسين(ع) شناخته شده در روز اربعين و در چنين مراسمي با حضرت سجاد(ع) چهارمين امام بزرگوار ملاقات  نمود و مراسم تعزيت و تسليت را بجا آورد.

آن روز كه همه آماده حركت بودند و راه مدينه را در پيش داشتند ودر انتظار دستور عزيمت بودند. حضرت زينب(ع) درحالي كه جمعيتي از قبايل اطراف براي بدرقه اهل بيت اجتماع نموده بودند و نعمان بن بشير سرپرست كاروان و جابرانصاري حضور داشتند. ضمن وادع از عزيزان و خفتگان ابدي خود، باسرزمين كربلا نه به صورت وداع بلكه بعنوان تهنيت و سلام چنين به سخن گفتن پرداخت.

سلام بر سرزمين كربلا و خفتگان در آن...

سلام بر سرزمين كربلا كه حسين(ع) نواده پيغمبر(ص) و رسول خدا را دربر گرفته...

سلام بر سرزميني كه افرادي را كه از ابتدا مورد تقديس پروردگاري بوده اند در خود جاي داده است...

اين سرزمين آرامگاه جواناني است كه ايمان به حق و پرستش خداوند را به بهترين وجهي نمايان ساخته و سپس همانند استراحت شب هنگام، در دشت و هامون، ، درخاك، آرامش گرفتند...

هر چند همانند شمشير بر آني كه در قلاف خود جاگيرد در سينه خاك مكان گرفتند ليكن مقيم بهشت جاوداني شدند و به نعمت و به آسودگي هميشگي دست يافتند...

در اين موقع دختر فاطمه(ص) از سخن باز ايستاد... و دقايقي بعد به مانند آنكه آينده كربلا را كه به صورت شهري با شكوه درآمده براي حاضرين بازگو مي فرمايد آن را چنين مجسم كرد...

«بارگاه هاي باشكوه براي قبور شهداي سرزمين كربلا بنا گرديده است...

قصوري ارزنده جهت مرقد مطهر اين شهيدان مدفون در كربلا به وجود آمده...

حرم هاي بزرگ با آستانه هاي زيبا براي آرامگاه هاي خفتگان كربلا تعبيه گرديده...

باغ و حياطهاي وسيع و با صفا، اين قصور و اين بارگاه ها را درميان گرفته و اين زائرين هستند كه شهداي عاشورا را كه پيكر پاك و مطهر آنها در دل خاك خفته است زيارت ميكنند و ياد آنها را گرامي ميدارند...»

حضرت زينب(ع) در همان حالتي كه آماده بازگشت بود با اين بيانات كوتاه، پر مغز و سوزناك برادر را وداع گفت و راه مدينه را در پيش گرفت.

اي حسين(ع)، قلب من براي تو هميشه در التهاب خواهد بود و در فراق تو همواره در جوشش و غليان اشكهاي من براي تو، اي حسين(ع) عزيز پايان نخواهد گرفت و ديدگان من براي ابد گريان باقي خواهد ماند

وقتي اهل بيت آماده حركت شدند حليمه پيش رفت و مانند انكه سؤالي دارد در مقابل حضرت زينب(ع) قرار گرفت.

حضرت به محض ديدن وي در حاليكه قيافه محبت آميز به خود گرفته بودند فرمودند: اي حليمه، ميدانم چه كاري داري... مي خواهي سؤال كني بعد از اين وظيفه شما چه خواهد بود و چه برنامۀ را به ايستي اجرا نمائيد...؟

حليمه در جواب عرض كرد: اي دختر رسول خدا، شما هم اكنون عازم مدينه هستيد و ما هم با توجه به سوگندي كه درباره گرفتن انتقام خوده ايم ميل داريم در خدمت اهل بيت باشيم تا در برنامه كه در اين مورد داريم از عنايات و راهنمائي هاي شما بهره گيريم.

حضرت فرمودند: اي حليمه، وظيفه را كه تو و دوستانت درباره آن سوگند خورده ايد در هر شهر و در هر مكاني كه باشد مي توانيد انجام دهيد و لازم نيست خانه و كاشانه خود را ترك كنيد... در اين مدت تو و دوستانت به بهترين وجهي فعاليت لازمه را به عمل آورديد كه كاملا مورد توجه خاندان رسالت خواهد بود... حليمه، تو ميداني سليم خطاي خود را در قبال اشتباهي كه در مورد جريان كوفه و مسلم بن عقيل مرتكب شده بود جبران كرده و ديگر اشكالي براي زندگاني زناشوئي شما دو نفر وجود ندارد... برويد و به اين وظينه ديني و اجتماعي خود هر چه زودتر لباس عمل بپوشانيد... ضمناً، شما كه در كوفه و به كربلا نزديك مي باشيد از زيارت شهداي روز عاشورا غافل نباشيد زيرا اين كار و ثوابي زيرا در بر دارد و موجبات رضايت خداوندي و خانواده وحي و نبوت را فراهم خواهد ساخت. ولي اين ثواب و اين رضايت موقعي فزوني خواهد گرفت كه به علت و فلسفه واقعي اين اين رويداد توجه كامل شود و از نتيجه آن بهره گيري گردد...

همه بايد اين را بدانند كه برادرم حسين(ع)، قمر بني هاشم(ع)، فرزندان و برادرزادگان ما و همچنين ياران فداكار ما، براي آن به شهادت نرسيدند كه فقط موجب عزاداري و سوگواري گردند... براي آن خويش را به كشتن ندادند كه صرفاً گريه و زاري را در بر داشته باشد. بلكه براي آن تن بيك مرگ حتي دادند كه به همه مسلمانان اين درس داده شود كه هيچگاه و هيچ وقت زير بار ظلم و ستم نروند... در احقاق حق و اعلام كلمه توحيد از فدا كردن جان مضايقه نكنند... و براي عظمت و استحكام اسلام مرگ را با آغوش باز پذيرا گردند... و در اجراي صحيح دستورات دين مبين تا سر حد جانبازي پيش بروند... آري شما و همه مسلمين بايستي از اين ديد، به واقع آشورا بنگريد و فداكاري شهدا را براي خود سر مشق قرار دهيد... و در چنين حالتي است كه بهتر خواهيد توانست به جانبازي شهداي كربلا ارج بگذاريد و ياد فداكاري آنها را گرامي و محترم شماريد...

در ضمن همه شما كه در اينجا حضور داريد بايستي جريان دهم محرم را به همان ترتيبي كه مي دانيد براي مردم تشريح كنيد و آنها را براي گرفتن انتقام خون شهدا آماده سازيد. زيرا در آينده نزديك اين كار عملي خواهد شد و قاتلين و مسببين فاجعه نينوا به مكافات اعمال خود خواهند رسيد...

پس از اين بيانات حضرت زينب(ع) و حضرت سجاد(ع) و ساير اهل بيت در حاليكه آخرين نگاه را از فاصله دور به دشت كربلا و قبور شهدا انداخته و با حاضرين وداع نمودند راه مدينه را در پيش گرفتند...

 http://www.masjedbeheshti.ir/mazhabi/39-1.html



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه 1389/11/04
 

«قائم » از القاب خاصه حضرت حجت (عج) است که در بیشتر روایات شیعه وارد شده و اطلاق آن بر هیچ یک از معصومین دیگر روا نیست.

ابوحمزه ثمالی می گوید: به امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم: ای فرزندپیامبر! آیا شما همه قائم نیستید و حق را به پا نمی دارید؟ پس چرا تنهاولی عصر را قائم می خوانند؟

 فرمود:

«لما قتل جدی الحسین ضجت الملائکهبالبکاء و النحیب و قالوا الهنا اتصفح عمن قتل صفوتک و ابن صفوتک و خیرتکمن خلقک؟ ... فاوحی الله الیهم قروا ملائکتی فوعزتی و جلالی لانتقمن منهمو لو بعد حین...ثم کشف لهم عن الائمة من ولد الحسین فسرت الملائکة بذلکوراوا احدهم قائما یصلی، فقال سبحانه: بهذا القائم انتقم منهم;

 چون جدم حسین علیه السلام کشته شد، فرشتگان صدا به گریه و ناله بلند نموده و عرض کردند: پروردگارا! آیا قاتلان بهترین بندگانت، و زاده اشرف برگزیدگانت رابه حال خود وا می گذاری؟ خداوند به آنها وحی فرستاد: ای فرشتگان من! آرام گیرید. به عزت و جلالم سوگند، از آنان انتقام خواهم گرفت; هر چند بعد ازگذشت زمان ها باشد. آن گاه پروردگار عالم پرده از جلو دیدگان آنان کنار زدو امامان از فرزندان امام حسین علیه السلام را یکی پس از دیگری به آنهانشان داد. فرشتگان از این منظره، مسرور و شادمان گردیدند و دیدند که یکی از آن بزرگواران، ایستاده مشغول نماز است. خداوند فرمود: با این قائم (شخص ایستاده) از آنان (قاتلان حسین علیه السلام) انتقام خواهم گرفت » .

محمدبن حمران می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود:

"چون جریان شهادت امام حسین علیه السلام واقع شد، فرشتگان به درگاه الهی نالیدند و خروش برآورده، به خداوند عرض کردند: بار خدایا! آیا با حسین که انتخاب شده تو وفرزند پیامبر تو این چنین رفتار شود؟ خداوند شبح و سایه قائم را در برابرآنان در حالت ایستاده مجسم کرد و فرمود: با این (قائم) از ستم کنندگان به حسین انتقام خواهم گرفت. "

 به نقل از تبیانhttp://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=488345



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه 1389/11/04

عنايت حضرت مهدي(عج) به مجالس ذكر امام حسين(ع)

 از آن‏جايي كه امام زمان (ع) صاحب عزاي واقعي است، بدون ترديد به مجالسي كه براي جد بزرگوارش(ع) برگزار مي‏شود، عنايت و توجّه ويژه‏اي دارد.
 خطيب بزرگ شيعه، مرحوم شيخ عبدالزهراء كعبي (ره) مي‏گويد: يك روز بعد از ظهر وارد صحن مطهر امام حسين(ع) شدم، شخصي در مقابل يكي از حجره‏هاي صحن شريف - كه كتاب‏هاي مذهبي مي‏فروخت و ما با من سابقه آشنايي داشت. مرا ديد و گفت: كتاب كوچكي دارم كه به نظرم براي شما خوب باشد و در آن اشعاري بسيار زيبا دارد. قيمت آن هم اين است كه يك بار آن را برايم بخواني.
 كتاب را گرفتم. خيلي كتاب مفيد و سودمندي بود؛ زيرا اشعار قصيده ابن عَرَنْدَس حلّي - كه مدت‏ها دنبال آن مي‏گشتم - در آن بود. در يكي از رواق‏ها نشسته، به خواندن آن اشعار براي كتاب فروش مشغول شدم و هر دو اشك مي‏ريختيم كه ناگهان سيدي از بزرگان عرب را ديدم كه در برابرم ايستاده به اشعارم گوش مي‏دهد و گريه مي‏كند.
 چون به اين بيت رسيدم:
 ايقتل ظمْآناً حسين بكربلا
 و في كل عضوٍ من انامِله بحرُ
 گريه آن بزرگوار شديد شد، رو به ضريح امام حسين (ع) كرد؛ اين بيت را تكرار مي‏نمود و همچون زن جوان مرده مي‏گريست. همين كه اشعار را به پايان رساندم، ديگر آن بزرگوار را نديدم. براي ديدن ايشان، از صحن خارج شدم تا شايد او را بيابم؛ ولي ايشان را نديدم. به هر كجا رو نمودم، اثري نيافتم؛ گويا از برابر چشمم غايب شده است. به يقين دانستم كه حضرت حجت و امام منتظر(ع) بوده است.(61)
 علامه اميني (ره) در الغدير(62) مي‏گويد: در ميان اصحاب ما مشهور است كه در هر مجلسي قصيده ابن عرندس خوانده شود، موجب تشريف فرمايي حضرت بقية الله - روحي له الفداه - به آن مجلس مي‏شود. ما براي تيمن و تبرك چند بيت اين قصيده را ذكر مي‏نماييم.
 ايقتل ظمْآناً حسين بكربلا
 و في كلّ عضو من انامله بحر
 و والدهُ الساقي علي الحَوْض في غدٍ
 و فاطمه ماء الفرات لها مهر
 فوالهف نفسي للحسين و ما جني‏
 عليه غداة الطف في حربه الشمر

http://entezarnor.blogfa.com/post-237.aspx



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : پنجشنبه 1389/10/23

روز شمار قیام عاشورا

حركت‌ كاروان‌ امام‌ از هشتم‌ ذي‌ حجه‌ تا دوم‌ محرم‌ كه‌ به‌ كربلا رسيد، حركتي‌ بود براي‌ بيدار نمودن‌ انسان‌هاي‌ تمامي‌ تاريخ‌. اين‌ كاروان‌، منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ مي‌سپرد تا آميزه‌اي‌ از عظمت‌ و عزت‌ و مظلوميت‌ را بر صفحات‌ تاريخ‌ بنگارد و سرانجام‌ اين‌ كاروان ‌در دهم‌ محرم‌ 61 هجري‌ حماسه‌اي‌ را آفريد، حماسه‌ عشق‌، حماسه‌ هويت‌ انساني‌، حماسه‌ عاشورا.

روز شمار اين‌ حماسه‌، شمارش‌ لحظاتي‌ است‌ كه‌ انسان‌هايي‌ عاشق‌ از فراز اين ‌روزها به‌ معراج‌ رفتند و در هر منزلي‌ از خود خاطره‌اي‌ به‌ جاي‌ نهادند، خاطره‌اي‌ كه‌ هر قصه آن‌ درسي‌ از عزت‌ نفس‌ و كرامت‌ ذاتي‌ انسان‌ كامل‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) مي‌باشد.

 

روزشمار فاجعه‌ كربلا

 پانزدهم‌ رجب‌ 60 ه.ق‌:

- مرگ‌ معاويه‌ و شروع‌ خلافت‌ يزيد بن‌ معاويه‌

ـ نامه‌ يزيد به‌ والي‌ مدينه‌ جهت‌ اخذ بيعت‌ با امام‌ حسين‌ (عليه السلام).

 اواخر رجب‌ 60 ه.ق‌:

- رسيدن‌ نامه‌ يزيد به‌ والي‌ مدينه‌ و عدم‌ بيعت‌ امام‌ حسين(عليه السلام) ‌با يزيد.

 بيست‌ و هشت‌ رجب‌ 60 ه.ق‌:

حركت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) از مدينه‌ به‌ سوي‌ مكه‌ (روز يكشنبه‌)

 سوم‌ شعبان‌ 60 ه.ق‌:

ورود امام‌ حسين‌ (عليه السلام) به‌ مكه‌ و سكونت‌ آن‌ حضرت‌ و خاندانش‌ در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌. (حضور امام‌ در مكه‌ مدت‌ چهار ماه‌ و چند روز بوده‌ است‌).

 دهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:

وصول‌ نامه‌ مردم‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ عبدالله‌ بن ‌سبع‌ الهمداني‌ و عبدالله‌ بن‌ وال‌ تميمي‌.

 دوازدهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:

وصول‌ يكصد و پنجاه‌ نامه‌ از كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ قيس‌ بن‌ مسهر و عبدالرحمن‌ بن‌ عبدالله‌ و عمارة بن‌ عبيد.

 چهاردهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:

وصول‌ نامه‌ سران‌ و مردم‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ هاني‌ بن‌ هاني‌ السبيعي‌ و سعيد بن‌ عبدالله‌ النخعي‌.

 پانزدهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:

- حركت‌ جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.

ـ ارسال‌ نامه‌ توسط‌ امام‌ به‌ رؤساي‌ بصره‌.

پنجم‌ شوال‌ 60 ه.ق‌:

ورود جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ كوفه‌ و بيعت‌ هيجده‌ هزار از مردم‌ كوفه‌ با مسلم‌.

هشتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- ورود عمر بن‌ سعد با لشكري‌ انبوه‌ به‌ مكه‌ براي ‌دستگيري‌ امام‌ حسين(عليه السلام) (چهارشنبه‌)

ـ حركت‌ امام‌ از مكه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.

ـ ورود ابن‌ زياد به‌ كوفه‌ و محاصره‌ قصر ابن‌ زياد توسط‌ مسلم‌ و يارانش‌.

 نهم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- توطئة‌ ابن‌ زياد و پراكنده‌ شدن‌ ياران‌ مسلم.‌

ـ جنگ‌ مسلم‌ با سپاه‌ ابن‌ زياد.

ـ هواخواهي‌ عباس‌ بذائي‌ (قره‌داغي‌) از مسلم‌ و شهادت‌ او به‌ دست‌ سربازان‌ ابن‌زياد.

ـ شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ در كوفه‌ به‌ دستور ابن‌ زياد.

ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ در «ابطح‌» و پيوستن‌ ابن‌ ثبيط‌ بصري‌ و فرزندانش‌ به ‌امام‌.

ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ حسين(عليه السلام) در مكاني‌ به ‌نام‌ «تنعيم‌» در دو فرسنگي‌ مكه‌.

ـ فرود آمدن‌ امام‌ در «صِفاح‌» و ديدار فرزدق‌ شاعر با امام‌.

ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ در «وادي‌ العقيق‌» و پيوستن‌ عون‌ و محمد فرزندان‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام) به‌ كاروان‌ امام‌.

ـ فرود آمدن‌ امام‌ در «وادي‌ الصّفرا».

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «ذات‌ عِرق‌» و پيوستن‌ گروهي‌ از مسلمانان‌ به‌ امام‌.

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «حاجِر» در ناحيه «بطن‌ الرمه‌» و نوشتن‌ نامه‌اي‌ به‌ مسلم‌ بن ‌عقيل‌ و شيعيان‌ كوفه‌ و ارسال‌ آن‌ توسط‌ قيس‌ بن‌ مسهر صيداوي‌.

 پانزده‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- فرود كاروان‌ امام‌ در «فَيْدْ».

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «اجفُر».

 بيست‌ و دوم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- شهادت‌ ميثم‌ تمار (صحابه‌ امام‌ علي عليه السلام‌) در كوفه ‌توسط‌ ابن‌ زياد.

ـ ارسال‌ نامه امام‌ به‌ كوفه‌ توسط‌ عبدالله‌ بن‌ يقطر (برادر رضاعي‌ امام‌).

 بيست‌ و ششم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «زروُد»، نزديكي ‌«خزيميه‌».

ـ پيوستن‌ «زهير بن‌ قين‌» به‌ امام‌.

ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «زباله‌» در نزديكي‌ كوفه‌.

ـ رسيدن‌ خبر شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ به‌ امام‌.

ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «ثعلبيه‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.

ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «القاع‌».

ـ عبور كاروان‌ امام‌ از «درة‌ العقبه‌» در نزديكي‌ بيابان‌هاي‌ كوفه‌.

ـ ورود به‌ «شراف‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.

 

بيست‌ و هفتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- روبه‌رو شدن كاروان‌ امام‌ حسين(عليه السلام) با سپاه‌ حر بن‌ يزيد رياحي‌.

ـ قرار گرفتن‌ كاروان‌ امام‌ در دامنه‌ كوه‌ «ذو حُسَم‌ْ».

ـ جلوگيري‌ حرّ از حركت‌ كاروان‌ امام‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.

ـ حركت‌ كاروان‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «البيضه‌».

 بيست‌ و هشتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:

- عبور كاروان‌ امام‌ از «عُذيب‌ِ الهجانات‌».

ـ رسيدن‌ خبر شهادت‌ عبدالله‌ بن‌ يقطر در كوفه‌ به‌ دست‌ ابن‌ زياد.

ـ عبور كاروان‌ امام‌ از قادسيه‌.

ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «قصر بني‌ مُقاتل‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.

 دوم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- فرود كاروان‌ امام‌ به‌ كربلا (روز پنجشنبه‌).

ـ حركت‌ عمر بن‌ سعد با لشكري‌ انبوه‌ به‌ كربلا.

 سوم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- ورود سپاه‌ عمر بن‌ سعد به‌ كربلا.

ششم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- تجمع‌ بيست‌ هزار سپاهي‌ در سپاه‌ عمر سعد.

ـ رسيدن‌ نامه‌ ابن‌ زياد به‌ عمر بن‌ سعد مبني‌ بر بستن‌ راه‌ رودخانه‌ فرات‌ به‌ روي ‌كاروان‌ امام‌.

ـ آمادگي‌ گروهي‌ از قبيله‌ بني‌ اسد براي‌ پيوستن‌ به‌ امام‌ و حمله‌ چهارصد نفر از سپاه‌ عمر سعد به‌ آن‌ قبيله‌ و كشتار آنان‌.

 هشتم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

حركت‌ حضرت‌ عباس‌ با بيست‌ و هشت‌ نفر (يا سي‌ سوار و بيست‌ پياده‌ با بيست‌ مشك‌ آب)‌ به‌ طرف‌ رود فرات‌ و آوردن‌ آب‌ بعد از درگيري‌ با مأموران‌ عمر بن‌ سعد.

ـ ملاقات‌ شبانه‌ امام‌ با عمر سعد.

ـ صدور فرمان‌ جنگ‌ توسط‌ ابن‌ زياد.

 نهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- حركت‌ لشكر عمر بن‌ سعد به‌ سوي‌ كاروان‌ امام‌.

ـ مهلت‌ خواستن‌ امام‌ از عمر بن‌ سعد براي‌ يك‌ شب‌.

ـ آوردن‌ امان‌نامه‌ توسط‌ شمر براي‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ و برادرانش‌ و خودداري‌ آنان‌ از پذيرفتن‌ امان‌نامه‌.

ـ آماده‌سازي‌ كاروان‌ امام‌ براي‌ جنگ‌ فردا.

 دهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- وقوع‌ فاجعه‌ جانسوز كربلا و شهادت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) و هفتاد و دو تن‌ از ياران‌ وفادارش‌ (جمعه‌ يا شنبه‌).

 غروب‌ دهم‌ محرم‌:

- غارت‌ خيمه‌هاي‌ امام‌ و آتش‌ زدن‌ آنها.

ـ اسير گرفتن‌ بازماندگان‌ كاروان‌ امام‌.

ـ اسب‌ تاختن‌ بر جسد شهدا.

ـ فرستادن‌ سر شهدا به‌ كوفه‌.

 يازدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

حركت‌ اسرا به‌ سوي‌ كوفه‌.

 دوازدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

- ورود كاروان‌ اسرا به‌ كوفه‌.

ـ سخنراني‌ حضرت‌ زينب‌ و ام‌ كلثوم‌ و فاطمه(عليهم السلام)‌ در كوچه‌هاي‌ كوفه‌.

ـ دفن‌ شهدا در كربلا توسط‌ جمعي‌ از مردم‌ قبيله‌ بني‌ اسد.

ـ سخنراني‌ ابن‌ زياد در مسجد كوفه‌ و اعتراض‌ عبدالله‌ عفيف‌ به‌ ابن‌ زياد و دستگيري‌ و شهادت‌ عبدالله‌، به‌ دستور ابن‌ زياد.

 پانزدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:

حركت‌ كاروان‌ اسرا از كوفه‌ به‌ شام‌.

 اول‌ صفر 61 ه.ق‌:

- ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ شام‌ (بعد از هيجده‌ روز).

ـ سخنراني‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام) در كاخ‌ يزيد.

ـ سخنراني‌ امام‌ سجاد(عليه السلام) در مسجد جامع‌ شام‌.

 بيستم‌ صفر 61 ه.ق‌:

- ورود جابر بن‌ عبدالله‌ انصاري‌ به‌ كربلا براي‌ زيارت‌.

ـ ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ كربلا براي‌ زيارت‌ مزار شهدا.

ـ حركت‌ از كربلا به‌ مدينه‌.

ـ ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ مدينه‌.

ـ سخنراني‌ امام‌ سجاد(عليه السلام) در دروازه‌ مدينه‌.

ـ ورود به‌ مسجدالنبي‌ و زيارت‌ حرم‌ مطهر پيامبر.

 پانزدهم‌ رجب‌ 62 ه.ق‌:

وفات‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام).

منازل‌ مسير كاروان‌ امام‌ از مكه‌ تا كربلا

منزل‌ اول‌: ابطح‌

منزل‌ دوم‌: تنعيم‌

منزل‌ سوم‌: صِفاح‌

منزل‌ چهارم‌: وادي‌ العقيق‌

منزل‌ پنجم‌: وادي‌ الصّفرا

منزل‌ ششم‌: ذات‌ِ عِرق‌

منزل‌ هفتم‌: حاجِر

منزل‌ هشتم‌: فَيد

منزل‌ نهم‌: اِجفَر

منزل‌ دهم‌: خُزَيميّه‌

منزل‌ يازدهم‌: شقوق‌

منزل‌ دوازدهم‌: زرود

منزل‌ سيزدهم‌: ثعلبيه‌

منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌

منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌

منزل‌ شانزدهم‌: عقبه‌

منزل‌ هفدهم‌: قرعاء

منزل‌ هجدهم‌: مغيثه‌

منزل‌ نوزدهم‌: شراف‌

منزل‌ بيستم‌: ذَوحُسُم‌

منزل‌ بيست‌ و يكم‌: البيضه‌

منزل‌ بيست‌ و دوم‌: عُذيب‌ الهجانات‌

منزل‌ بيست‌ و سوم‌: قصر بني‌ مقاتل‌

منزل‌ بيست‌ و چهارم‌: نينوا

منزل‌ بيست‌ و پنجم‌: كربلا

 منابع‌:

1- با كاروان‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) از مدينه‌ تا كربلا، بهاء الدين‌ قهرماني‌ نژاد شائق‌، انتشارات ‌شكوري‌، قم‌، 1378 ش‌.

2ـ پيام‌آور عاشورا، سيد عطاءالله‌ مهاجراني‌، انتشارات‌ اطلاعات‌، تهران‌، چاپ‌ چهارم‌، 1376 ش‌.

3ـ تحقيق‌ درباره‌ اول‌ اربعين‌ حضرت‌ سيدالشهداء، سيد محمدعلي‌ قاضي‌ طباطبائي‌، تبريز، چاپ‌ دوم‌، 1397 ه.ق‌.

4ـ حماسه‌سازان‌ كربلا، محمد سماوي‌، ترجمه‌: عقيقي‌ بخشايشي‌، دفتر نشر نويد اسلام‌، قم‌، 1369 ش‌.

5ـ خورشيد بر نيزه‌، دكتر نورالله‌ حسين‌خاني‌، انتشارات‌ مسعي‌ ـ نشر خيرالله‌، تهران‌، چاپ‌ اول‌، 1379 ش‌.

6ـ لهوف‌، سيد بن‌ طاووس‌، ترجمه‌: دكتر عقيقي‌ بخشايشي‌، دفتر نشر نويد اسلام‌، قم‌، چاپ‌ چهارم‌، 1378 ش‌.



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه 1389/10/19

بنت الحسین

درباره سنّ شريف حضرت رقيه (عليهاالسلام) در ميان تاريخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ايشان را بپذيريم، مشهور اين است که ايشان سه يا چهار بهار بيشتر به خود نديده و در روزهاي آغازين صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.

بر اساس نوشته‏هاي بعضي کتاب‏هاي تاريخي، نام مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام)، امّ اسحاق است که پيش‏تر همسر امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (عليه‏السلام) به عقد امام حسين (عليه‏السلام) درآمده است.(1) مادر حضرت رقيه(عليهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضيلت اسلام به شمار مي‏آيد. بنا به گفته شيخ مفيد در کتاب الارشاد، کنيه ايشان بنت طلحه است.(2)

نام مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام) در بعضي کتاب‏ها، ام‏جعفر قضاعيّه آمده است، ولي دليل محکمي در اين باره در دست نيست. هم چنين نويسنده معالي السبطين، مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر يزدگرد سوم پادشاه ايراني، معرفي مي‏کند که در حمله مسلمانان به ايران اسير شده بود. وي به ازدواج امام حسين (عليه‏السلام) درآمد و مادر گرامي حضرت امام سجاد (عليه‏السلام) نيز به شمار مي‏آيد.(3)

اين مطلب از نظر تاريخ نويسان معاصر پذيرفته نشده؛ زيرا ايشان هنگام تولد امام سجاد (عليه‏السلام) از دنيا رفته و تاريخ درگذشت او را 23 سال پيش از واقعه کربلا، يعني در سال 37 ه .ق دانسته‏اند. از اين رو، امکان ندارد او مادر کودکي باشد که در فاصله سه يا چهار سال پيش از حادثه کربلا به دنيا آمده باشد. اين مسأله تنها در يک صورت قابل حل مي‏باشد که بگوييم شاه زنان کسي غير از شهربانو (مادر امام سجاد (عليه‏السلام)) است

نيامدن نام حضرت رقيه (عليهاالسلام)، در کتاب‏هاي تاريخي، اگر چه شک در وجود تاريخي او را بسيار تقويت مي‏کند، اما هرگز دليل بر نبودن چنين شخصيتي در تاريخ نيست. افزون بر آن، مهم‏ترين دليلِ فراموشي يا کم رنگ شدن حضور اين شخصيت، زندگاني کوتاه ايشان است که سبب شده ردّ کمتري از ايشان در تاريخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علي اصغر (عليه‏السلام) نيز به جرأت مي‏توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسيار بر اين جريان نبود، نامي از حضرت علي اصغر (عليه‏السلام) نيز امروز در بين کتاب‏هاي معتبر شيعه به چشم نمي‏خورد؛ زيرا تاريخ‏نويسي فني است که با جمع آوري اقوال سر و کار دارد که بسياري از آن‏ها شاهد عيني نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعي که در آن مورد بحث و بررسي قرار مي‏گيرد، درستي و يا نادرستي آن از حيث ثقه بودن راوي است که البته اين موضوع فقط در تاريخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حديث، معرفه‏ها و مشخصه‏هاي ديگري نيز براي سنجش درستي اخبار، موجود مي‏باشد که خبر را با تعادل و نيز تراجيح، علاج معارضه و تزاحم، بررسي دلالت و عمليات‏هاي ديگر مورد بررسي قرار مي‏دهند.

دو شاهد قوي نيز بر اثبات وجود ايشان در تاريخ ذکر شده است. ابتدا گفتگويي که بين امام و اهل حرم در آخرين لحظات نبرد حضرت سيدالشهدا (عليه‏السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ مي‏دهد. امام رو به خيام کرده و فرمودند: "اَلا يا زِينَب، يا سُکَينَة! يا وَلَدي! مَن ذَا يَکُونُ لَکُم بَعدِي؟ اَلا يا رُقَيَّه وَ يا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِيعَةُ رَبِّي، اَليَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ"؛ اي زينب، اي سکينه! اي فرزندانم! چه کسي پس از من براي شما باقي مي‏ماند؟ اي رقيه و اي ام‏کلثوم! شما امانت‏هاي خدا بوديد نزد من، اکنون لحظه ميعاد من فرارسيده است.(11)

هم چنين در سخني که امام براي آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان مي‏فرمايد، آمده است: «يا اُختَاه، يا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ يا زَينَب وَ اَنتِ يا رُقَيّه وَ اَنتِ يا فاطِمَه و اَنتِ يا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَيَّ جَيباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَيَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَليَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو اي زينب! تو اي رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي که من کشته شدم، براي من گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد.(12)

 

در مورد تشابه اسمي رقيه (عليهاالسلام) و فاطمه صغيره به يک جريان تاريخي اشاره مي‏کنيم. مسلم گچ‏کار از اهالي کوفه مي‏گويد: «وقتي اهل بيت (عليهم‏السلام) را وارد کوفه کردند، نيزه داران، سرهاي مقدس شهيدان را جلوي محمل زينب (عليهاالسلام) مي‏بردند. حضرت با ديدن آن سرها، از شدت ناراحتي، سرش را به چوبه محمل کوبيد و با سوز و گداز شعري را با اين مضامين سرود:

اي هلال من که چون بدر کامل شدي و در خسوف فرورفتي! اي پاره دلم! گمان نمي‏کردم روزي مصيبت تو را ببينم. برادر! با فاطمه خردسال و صغيرت، سخن بگو که نزديک است دلش از غصه آب شود. چرا اين قدر با ما نامهربان شده ‏اي؟ برادرجان! چقدر براي اين دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولي او جوابش را ندهد.»(13)

حضرت زينب (عليهاالسلام) در اين شعر از رقيه (عليهاالسلام) به فاطمه صغيره ياد مي‏کند و اين مسأله را روشن مي‏کند که فاطمه صغيره که در بعضي از کتاب‏ها از او ياد شده، همان دختر خردسالي است که در خرابه شام جان داده است.

http://www.emamhossein.com 



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه 1389/09/21

   

 پس با زبان پر گله آن بضعه ی رسول

                 رو در مدینه کرد که : یا ایها الرسول

 

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

 

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

    زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

 

این خشک لب فتاده و ممنوع از فرات

   کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

 

این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه

    خرگاه از این جهان زده بیرون حسین توست

 

 

               پس روی در بقیع و به زهرا خطاب کرد

                   مرغ هوا و ماهی دریا کباب کرد

 

کای مونس شکسته دلان، حال ما ببین

ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

 

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

       در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

 

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر

 سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین

 

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

    غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

 محتشم



ارسال توسط وجداني
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه 1389/09/21
 

امام حسین علیه السلام

أنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ, لا يَذكُرُنِي مُؤمِنٌ إلَّا اسْتَعبَرَ

 
من کشتۀ اشکم و هیچ مؤمنی مرا یاد نمی‌‌کند مگر

آن‌که اشک‌هایش جاری می‌شود.



ارسال توسط وجداني